به احترام دوستی که این نامه را برای من فرستاده و من نیز به حکم وظیفه آن را برای تعدادی از دوستانم ارسال کردم؛ تصمیم گرفتم اصل نامه ی آن دوست و توضیح خود را نیز در این وبلاگ بگذارم تا شاید کم کاری دوماهه ی اخیرم برای این وبلاگ جبران شود. تصویر بالا تزیینی است و ربطی به نام بیمارستانی که ناچار بودم آن را نقطه چین کنم ندارد.

بیمار؛ موجودی ارزشمند یا منبع درآمد؟

این ایمیل را دوستی بسیار گرامی برای من فرستاده که در صداقت گفتارش شکی ندارم. حالا شاید تعدادی از شما که مرا خوب می شناسید و می دانید که تحت هیچ شرایطی در ایران به پزشک مراجعه نمی کنم, باورتان شود که چرا؟

همین دوماه قبل بود که از دوستی بسیار نزدیک که از گیرندگان  همین نامه هم هست, مدتها خبری نداشتم. پس از کلی دلواپسی سرانجام خودش تماس گرفت و تلفنی اطلاع داد که درگیریک بیماری بدخیم بوده و حالا در حال شیمی درمانی است. وقتی به دیدنش رفتم, بر اساس سالیان دراز تجربه و مشکلی که چند سال قبل به همین صورت خودم داشتم و نزدیک بود که بنده را هم به همین مسیر بفرستند, و تعدادی پرسش اطمینان پیدا کردم که مشکل وی فقط وجود یک کیست ساده در اثر عفونت ناشی از تیغ ماهی بوده, حال آنکه وی را مجبور کرده اند شیمی درمانی کند که همین پروسه هم به طور کلی سیستم ایمنی بدن وی را بسیار تضعیف می کند.

از آنجا که دیگر یافتن پزشکانی مسوول در حد دکتر قریب و نظایر وی همانند یافتن یک الماس در عمق یک اقیانوس است, فقط به شما یک توصیه دارم.:

اگر  خدای ناکرده خودتان یا یکی از بستگانتان دچار یک بیماری مشکوک شدید, به  همین سادگی تن به آزمایش های پرخرج و سپس ورود به دنیای شیمی درمانی نشوید و سعی کنید هر پیشنهادی را به سادگی نپذیرید و بر روی آن مطالعه کنید.

ارسال این ایمیل به سایر دوستانتان اندکی فرصت می خواهد, اما ممکن است به وی کمک کند.

علی


دوستان عزیز سلام
چند وقت پیش تو یکی از بهترین بیمارستان های تهران اتفاقاتی به چشم دیدم که اگه کسی برام تعریف میکرد باور نمی کردم.از اول ماجرا براتون بگم:
یک روز خواهرم با احساس گزگز تو انگشتهای پاش از خواب بیدار شدو طی دو روز این حس تا نیمه بدنش پیشروی کرد، اگه تو اینترنت در مورد این علائم مطالعه کنین، می بینین که به افرادی که این علائم در اونها دیده شده،هشدار دادند که هرچه سریعتر به بیمارستان مراجعه کنن، خواهر منم همین کارو کرد صبح به نزدیک ترین بیمارستان رفت، پزشک اورژانس بعد از معاینه و مشورت با متخصص مغز و اعصاب بیمارستان به خواهرم گفت باید بستری بشه.
یک آقای دکتر کاملا با شخصیت که اصلا خودشو مقید به جواب دادن یا بهتره بگم ارتباط برقرار کردن با بیمار نمی دونست پزشک معالج خواهرم بود،یک سری آزمایشات و نوار مغزی و... گرفته شد و شب خواهرم بدون هیچ داروی تجویزی با یک آنژیوکد تو دستش که معلوم نبود اصلا براچی به دستش وصل شده تو بیمارستان موند .لازم بگم با اینکه بیمارستان خصوصی بود، شب به همراه بیمار بالش و پتو داده نشد وهمراه بنده خدا تا صبح یخ زد. صبح فردا بعد از کلی خواهش و تمنا و اعصاب خوردی که منجر به بحث با کادر بخش مغز و اعصاب بیمارستان شد،که البته نتیجه ای نداشت و هیچ کس به ما هیچ توضیحی در مورد بیماری ویا نحوه ی درمان نداد، تصمیم گرفتیم با رضایت خودمون خواهرم مرخص کنیم.
وقتی کادر دید داره یک بیمار یا بهتره بگم یه منبع درآمد از دست میده به دکتر زنگ زد و با لحن کاملا گستاخانه وبی ادبانه به ما اطلاع داد که خواهرم مبتلا به بیماری "ام اس" هست و باید درمان "ام اس" شروع بشه، که البته به خاطر رفتار نامناسب کادر بیمارستان و البته سنگینی و غیر قابل باور بودن بیماری، خواهرم از بیمارستان مرخص کردیم وپیش دکتر سالاریان بردیم.
الان بعد از چند ماه معلوم شد که خواهرم مبتلا به "ام اس" نیست و بیماریش  مربوط به زندگی تو شهر های آلوده مثل تهران و با چند تا داروی تقویتی قابل بهبود هست.
در حالی که اگه اون روز تو بیمارستان .... درمان  "ام اس " شروع میکردن خواهرم محکوم به زندگی با آمپول های ام اس میشد که باید هر هفته تزریق بشه
لطفا به هر کسی که میشناسید اطلاع رسانی کنید تا شاید یک نفر نجات پیدا کنه